......
و دوباره پلهای شهرمان سیراب شدند
و دیگر ، پرنده ها و آسمان می توانند سایه خود را به هنگام پرواز در آب ببینند
زیبا بود آن هنگامی که شکاف زمین آب را به سوی خود می کشید و جریان آب مبهوت مانده
بود که کدام شکاف را پر کند.
و زیباتر آن که مردم شهر آمده بودند به استقبال آب و پل به پل آن را همراهی می کردند.
ای کاش همیشه باشی.......
این روزها که قدم می زنم در کنار رود،رودی که بود.............
دلم تنگ می شود برای صدای آب .....
دلم بهانه می گیرد برای بغض پلهای تشنه ، برای پلهایی که حتی اشکهایشان خاک
شکاف خورده نالان را سیراب نمی کند.
این روزها آسمان دلتنگ عکس خویش است در آیینه رود......
و شهر من در عطش آب می سوزد.......
و آدمهای شهرم در حسرت آب ، بر کف کویری رود قدم می زنند.....
و مرغهای مهاجر کم کم از یاد خواهند برد شهری را که مردمش به زندگی رود زنده اند...مانند حلقه بر در اين خانه ام هنوز
بگذشت شب ز نیمه و من با خيال دوست
مينا صفت به گوشه ميخانه ام هنوز
از شعله نگاه تو پروا نمی کنم
ای شمع من ! بسوز که پروانه ام هنوز
چون گوهری که بر سر انگشتری نهند
ای آشنا به چشم تو بيگانه ام هنوز
گفتم چه الفتيست به گيسوی او تو را
دل ناله کرد و گفت که ديوانه ام هنوز
شعری از رضا ثابتی
سلام
سلام به نونوش جوووووووووووووووووون که امروز تولدشه و چند روز
دیگه کنکور داره
و سلام به الناز جووووووووووووووون که اونم امروز تولدشه و
نمی دونم الان کجاست. الان حدود یک ساله که ندیدمش و دلم براش
یه ذره شده.آخه چرا گوشیت خاموشه عزیزم.
تولدتون مبارک
هر شب باید مشق ستاره ها را از بر کنیم
فردا صبح خورشید خانم با لبخند همیشه اش مشق دیشبمان را می پرسد
خورشید آموزگار خون گرمیست
و مشق ماه و ستاره ها بهترین تمرین دیدن و فهمیدن
تا حالا چند بار برای امتحان فردا گریسته ای ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدر دانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن ميكنی
زماني كه خودباوري را در خودت بكشی،
وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.
به آرامي آغاز به مردن ميكنی
اگر بردهی عادات خود شوی،
اگر هميشه از يك راه تكراری بروی …
اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نكنی،
يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چيزهايی كه چشمانت را به درخشش وا می دارند،
و ضربان قلبت را تندتر ميكنند،
دوری كنی . .. .،
تو به آرامی آغاز به مردن ميكنی
اگر هنگامی كه با شغلت، يا عشقت شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای روياها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی
كه حداقل يك بار در تمام زندگيات
ورای مصلحتانديشی بروی . . .
-
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن
نگذار كه به آرامی بميری
شادی را فراموش نكن
نشود فاش کسی آن چه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفتگویی و خیالی زجهان من و توست
"سایه" زآتشکده ماست فروغ مه و مهر
آه از این آتش روشن که به جان من و توست
"سایه"
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست،در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا،بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم،به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پات
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وا نفسا
تویی تنها،منم تنها
مکن امروز را فردا
بیا با ما،بیا با ما
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
در این دنیای وا نفسا
تویی تنها،منم تنها
مکن امروز را فردا
بیا با ما،بیا با ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
آن کهنه درختم که تنم غرقه برف است
حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
ولادت افتخار آمیز بانوی بی همتای عرشیان و فرشیان و روز
مادر مبارک
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز...
روز ميلاد...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
نوشین عزیزم تولدت مبارک