امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
در من نفسی نیست،در خانه کسی نیست
نکن امروز را فردا،بیا با ما که فردایی نمی ماند
که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمی داند
تا آینه رفتم که بگیرم خبر از خود
دیدم که در آن آینه هم جز تو کسی نیست
من در پی خویشم به تو بر می خورم اما
در تو شده ام گم،به من دسترسی نیست
نکن امروز را فردا
دلم افتاده زیر پات
بیا ای نازنین ای یار
دلم را از زمین بردار
در این دنیای وا نفسا
تویی تنها،منم تنها
مکن امروز را فردا
بیا با ما،بیا با ما
در این دنیای نا هموار
که می بارد به سر آوار
به حال خود مرا نگذار
رهایم کن از این تکرار
در این دنیای وا نفسا
تویی تنها،منم تنها
مکن امروز را فردا
بیا با ما،بیا با ما
امروز که محتاج توام جای تو خالیست
فردا که میایی به سراغم نفسی نیست
آن کهنه درختم که تنم غرقه برف است
حیثیت این باغ منم خار و خسی نیست
ولادت افتخار آمیز بانوی بی همتای عرشیان و فرشیان و روز
مادر مبارک
چه لطيف است حس آغازي دوباره،
و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس...
و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن!
و چه اندازه شيرين است امروز...
روز ميلاد...
روز تو!
روزي که تو آغاز شدي!
نوشین عزیزم تولدت مبارک
شنيدم در عدم پروانه می گفت
دمی از زندگی تاب و تبم بخش
پريشان کن سحر خاکسترم را
وليکن سوز و ساز يک شبم بخش
بهار
تجلی امیدی نو برای زندگی
رقص بیدها
تولد یاسها
بر شما مبارک
کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
که چنین گاه به گاه
میسرانی بر چشم.... غزل داغ نگاه !
می سرایی از لب.....شعر مستانه آه !
راز زیبایی مژگان سیاه
در همین قطره لغزنده غم ....پنهان است !
و سرودن از تو
با صراحت ! بی ترس ! .... باز هم کتمان است !
کاش میدانستم ... به چه می اندیشی ؟؟؟
کاش میدانستم ... به چه می اندیشی !!!
کاش میدانستم!!!!
تقدیم به کسی که دوستش دارم.
جوانی گرچه نقشی دلپذير است
از او دل بر گرفتن ناگزير است
پريد آن خواب نوشين سحرگاه
بيا ای دل که هنگام تو دير است
ه.آ.سايه
دریا بدون موج دیگر دریا نیست
امواج در تلاطمند ، چیزی به ساحل می آورند و در
برابر آن چیزی از ساحل می برند .
گاهی این امواج چنان مواج هستند که تخته سنگها را به
همراه خود می برند.
............... زندگی آدمها همانند دریا و امواجش است.
به امید آن که دریای زندگانی شما عزیزان
طوفانی نشود.

راز زندگی حقيقی آرامش در اوج سختی کار و خاموشی ذهن در ميان
مراقبه هاست
پس
در این دنيايی که همه چيز چون سايه در گذر است هيچ چيز آن اندازه
مهم نيست که ما را به نگرانی و اضطراب وا دارد.